ابن المقفع ( مترجم : منشي )
299
كليله و دمنه ( فارسي )
ياد آيد ، و من از بچّهء خود بر انديشم ، تغيّري و تفاوتي در باطنها پيدا آيد ، و نتوان دانست كه از آن چه زايد . در اين صحبت بيش راحتي نيست ، مفارقت أولاتر با هر كه بدي كردي تا مرگ بر انديش ملك گفت : چه خير تواند بود در آن كس كه از سهوهاى دوستان اعراض نتواند نمود و ، از سر حقد و آزار چنان بر نتواند خاست كه در مدّت عمر بدان مراجعت نپيوندد و ، به هيچ وقت و در هيچ حال بر صحيفهء دل او از آن اندك و بسيار نشاني يافته نشود و ، اعتذار و استغفار اصحاب را باهتزاز و استبشار [ 1 ] تلقّي ننمايد ؟ قال النّبيّ صلى اللّه عليه و سلّم : أ لا أنبّئكم بشرّ النّاس : من لا يقبل عذرا و لا يقيل عثرة . [ 2 ] و من باري ضمير خود را هر چه صافيتر ميبينم و از اين أبواب كه بر شمرده ميآيد در خاطر خود اثري نمييابم ؛ و هميشه جانب عفو من اتباع را [ 3 ] ممهّد بودهست و إنعام و إحسان من خدمتگاران را مبذول و ليس بقفّة جذلي إذا ما * أتى الجربى إليه لاحتكاك و لا أنا إذ تدارك ذنب خلّ * عجزت له عن العفو الدّراك [ 4 ] فنزه گفت : [ 5 ] گر باد انتقام تو بر بحر بگذرد * از آب هر بخار كه خيزد شود غبار من ميدانم كه گناه كارم ، و اگر چه مبتدي نبودهام معتدي [ 6 ] هستم ، و هر كه در كف پاى او قرحهاي باشد اگر چه بثبات عزم و قوّت طبع بي باكي كند و در سنگ درشت رفتن جايز
--> [ 1 ] . ( 7 ) اهتزاز و استبشار 15 / 7 ح و 32 / 11 ح و 34 / 13 و 242 / 8 ديده شود . [ 2 ] . ( 8 ) أ لا أنبئكم . . . هان ، بياگاهانم شما را به بدترين مردم : آن كس كه نپذيرد عذري را ، و نبخشايد لغزشي را . [ 3 ] . ( 9 ) تا ( 10 ) هميشه جانب عفو من اتباع را مطابق است با ضبط و و 1 و 2 و و نافذ و بايسنغري ؛ چلپي : هميشه عفو من اتباع را ؛ 3 هميشه جانب من عفو اتباع [ را ] ؛ اساس : هميشه جانب عفو اتباع را . [ 4 ] . ( 11 ) و ( 12 ) و ليس بقفّة . . . و نيست درخت خشك پوسيدهاي تنهء درخت من وقتي كه بيايند اشتران گر گرفته بسوى او از براى خاراندني ؛ و نه من وقتي كه پياپي شد گناه دوستي ناتوان شوم براى او از گناه بخشودن پياپى . [ 5 ] . ( 13 ) فنزه گفت اين دو كلمه در اساس از قلم ساقط شده است . [ 6 ] . ( 15 ) معتدي ( از اعتداء ، از ع د و ) از حدّ در گذشتن و بيداد كردن ( بيهقي ) ، ستم كردن . امروز بيشتر متعدّي و تعدّي مىگوئيم .